محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

445

آثار عجم ( فارسى )

مرا چو قافيه ، مجهول باشد اين كه چرا * فكنده‌اند سر خويش را ز شرم به زير « 1 » بالجمله ، اطراف و جوانب شهر ، باز و گشاده است ؛ مركّباتش فراوان و به غايت ممتاز ؛ خرمايش در نهايت امتياز ؛ حاصلش گندم و جو و پنبه و خشخاش و نحو اينها . آبش از سه قنات است : يكى از آنها عذب و گوارا است و بيشتر در آنجا بخس كارند و اعتماد به باران دارند ؛ و قريب به شهر ، باغى است مسمّى به باغ نظر ( 33 ) به غايت دلگشا و نهايت جانفزا ؛ اشجار آن ، تمام نارنجهاى بلند قامت قوىپيكر است ، كه كمتر در فارس ، درخت نارنج بدان جثّه و تنه ديده مىشود ؛ مگر نارنجهاى باغ شاه فيروز آباد ؛ كه پيش از اينها ، وصفى [ 280 f ] از آن مرقوم افتاده ، گذشت . و عمارات و ابنيه در كازرون ، به واسطهء اينكه اكثر مخروبه است ، متفرّق واقع شده و چهار محلّه « 2 » است كه هر محلّه‌اى ( 34 ) مشتمل بر محلّات متعدّد و دو سه بازار معتبر دارد . [ جمعيت كازرون ] : چهارده هزار نفر ، تخمينا يافتم . گويند : سابقا مردمانش شافعى مذهب بوده‌اند ( 35 ) ؛ به مرور ايّام ، شيعى شده‌اند . احوال مردم آنجا : قلم اينجا رسيد و سر بشكست . اكثر و اغلب مردمانش شرير و مفسد و باتزوير ؛ مىتوان گفت : اشّر النّاسند ؛ در اخلال كار عباد ، افساد بلاد و ترويج عناد ، ثانى اثنين قوم عادند « 3 » . همواره دست از وفاق كشيده ، پاى نفاق در ميان نهاده ، ابواب تغامز « 4 » و تلمّز « 5 » را بر روى يكديگر مفتوح دارند . اين است حال اهالى آنجا . بلى ؛ معدودى ديده شد كه به صفات حسنه ، متجلّى و از فعال رزيله ، متخلّىاند و ما از اين اشخاص معدوده ، هر يك كه از اهل فضل و ادبند ، بعدها نامى خواهيم برد ؛ انشاء اللّه تعالى . از كازرون حركت نمودم ، از براى رفتن به سمت شاپور ، به جهت برداشتن نقشهء آنجا ؛ بعون اللّه .

--> ( 1 ) . مرا چو [ الخ ] ، عذر از اين است كه شعرا ، ياء مجهول و معروف را با هم ، قافيه نكنند و اگر كنند ، عذر خواهند ؛ پس در آن قطعه ، حرير و نضير ، به ياء معروف است و لفظ زير به ياء مجهول . ( 2 ) . در متن : چهار محلّه . ( 3 ) . قوم عاد : قصّهء آنها را در بسيارى از كتب ، مسطور داشته‌اند . اجمالا اينكه عاد ، قومى بودند صاحب زروع و نخيل و اعمار طويله ؛ بت مىپرستيدند و در ميان خود ، فتنه مىانداختند . حضرت هود - عليه السّلام - بر آنها مبعوث شد و ايشان را دعوت بدين حقّ نمود ؛ چندين سال نصيحت كرد ؛ سودى نبخشيد . خداى تعالى ؛ صرصرى فرستاد كه همه را هلاك نمود . خانه‌هاى ايشان ، مانند خانه‌هاى كازرون حاليه ، درهم شكسته و ويران گرديد . ( 4 ) . تغامز : يكديگر را به چشم اشاره كردن . ( 5 ) . تلمّز : در پى يكديگر جستن .